«در جهان حرف تازهای وجود ندارد.» پذیرفتن این جمله سخت است، اما آنقدرها هم قابل انکار نیست. با این حال نحوه ی رقم زدن اتفاقات میتواند معادله را تغییر دهد. «خلاقیت» چاشنی تمام اتفاقات بزرگ و کوچکی ست که ما در پل انجام میدهیم. چاشنی ای که رنگ و بوی متفاوتی به کارهایمان میدهد و باعث میشود تا هرکاری، یک اتفاق تازه باشد.
خیلی وقتها در تعامل با دیگران، درهای وسیع و عمیق بین ذهنیت خودمان و آن ها میبینیم. درهای که خیال میکنیم هرگز نمیتوان از آن عبور کرد. اما پل ساختن بر روی این دره بسیار راحتتر از آن چیزی ست که تصورش را میکنیم؛ کافیست کمی زاویه نگاهمان را تغییر دهیم و بتوانیم مسئله را از منظر کسی که آن سوی پل ایستاده است، ببینیم.
کشف، مثل لحظهایست که در تاریکی، ناگهان دستمان به کلید برق میخورد و تازه میفهمیم کجا ایستادیم. کشف فقط رسیدن به پاسخ نیست؛ گاهی ممکن است دیدن یک سؤال باشد؛ از زاویهای که هیچوقت فکرش را نکرده بودیم. با هم بودن، همیشه پر از اکتشافات تازه است. ما در «پل» کنار هم جمع میشویم تا یک نفر بپرسد، یک نفر چراغ بیندازد و دیگری کلید برق تازهای در ذهنش پیدا کند.
ما در جهانی چشم باز کردیم که خیلی بزرگتر و پیچیدهتر از آنی هست که بتوانیم با یک نقشهی ساده از چم و خمش سردربیاوریم. برای همین چارهای نداریم جز دنبال کردن سرنخها در پروندهی همیشهباز جهان. «پل» جایی ست که میتوانیم کنارهم و با کمک هم این سرنخها را دنبال کنیم. بالاخره چند چراغ قوه بهتر از یکی ست!